تاريخ : چهارشنبه هفتم بهمن ۱۳۹۴ | 11:18 | نویسنده : آزاده
می خواهم قصه مادر بزرگ را تغییر دهم 

این بار 

من باید یکی نبودش باشم 

دیگر توان انتظارت را ندارم 

دی ماه 94



تاريخ : یکشنبه یکم آذر ۱۳۹۴ | 14:54 | نویسنده : آزاده
سیلاب اشکهایم 

را به کدام 

ستد بحرانی گزارش کنم 

که 

توان مقابله داشته باشد ؟



تاريخ : پنجشنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۹۴ | 20:38 | نویسنده : آزاده
در خیالم به تو نزدیکترم 

نزدیکتر از تو 



تاريخ : پنجشنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۹۴ | 17:46 | نویسنده : آزاده
من برای همیشه 

منتظرت می مانم 

تا خستگی هایت 

را پشت دیوار بلند تنهایی جا بذاری

و 

برگردی

پ . ن : تورا من چشم در راهم 



تاريخ : پنجشنبه چهاردهم اسفند ۱۳۹۳ | 10:37 | نویسنده : آزاده
اعتراف می کنم 

دلم نه تو را می خواهد 

و 

نه هیچ یک از خاطرات ت را 

دلم تنها جایی خلوت و دنج می خواهد 

تا زخمهایش را مرحمی کند.

 

پ . ن : 

گرفتن دستت حق من بود و من چه زود فراموش کردم حق گرفتنی است نه دادنی