X
تبلیغات
دلتنگي
تاريخ : شنبه هفدهم اسفند 1392 | 9:54 | نویسنده : آزاده
چه عاشقانه مرا در آغوش گرفتی 

چه مهربانانه  نوازشم کردی 

چه بی رحمانه مرا از خواب بیدار کردند

. . . 

پ . ن : 

احتیاجی به تسبیح نیست ! 

دستانت را که به من می دهی با انگشتانت ذکر دوست داشتن می گویم .



تاريخ : یکشنبه سیزدهم بهمن 1392 | 9:41 | نویسنده : آزاده

از آخر ین بار که دیدمت 
خیلی نگذشته 
همین امروز 
قبل از اذان صبح 
موقع رفتن 
پنجره 
را 
باز کردی 
و مرا 
به تماشای باران دعوت کردی 

پ . ن1: لعنت به این زنگ ساعت که تو را از من جدا می کند

پ.ن 2: آنقدر بغض هایم را فرو دادم و خندیدم که خدا هم باورش شد خبری نیست



تاريخ : چهارشنبه چهارم دی 1392 | 12:19 | نویسنده : آزاده

آمدنت را کسی خبر نداشت

جز دلم 

رفتن ت را چرا همه باور دارند 

جز دلم !!!

پ.ن :

چه اتفاق غم انگیزیست وقتی تنهایی ات سالها از تو بزرگتر باشد!




تاريخ : سه شنبه دوازدهم آذر 1392 | 8:25 | نویسنده : آزاده
من مات صدای نگاه تو شدم

تو به کیش من می اندیشیدی.


پ.ن:

   
دلم تنگه برای قاب عکسی که همه توش جا شدیم .



تاريخ : سه شنبه نهم مهر 1392 | 15:1 | نویسنده : آزاده
باران که بیاید

چشم هایم را خواهم بست

تا

زین پس آسمان جای من ببارد


پائیز دل انگیز92